حكيم ابوالقاسم فردوسى
422
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
سرنگون مىگردد . گرامى پسر من اين خوارى را شكيبا نمىشود از اسب بناگاه فرو مىجهد درفش كاويان را بر مىگيرد ، آن را به اهتزاز درمىآورد به يك دست مىجنگد و با دستِ ديگر درفش كاويان را افراشته مىدارد . ناگاه دشمنى آن دستش را كه درفش دارد به شمشير تيز جدا مىكند . او درفش را به دندان مىگيرد و رها نمىكند . اما بسى بر نمىآيد كه او نيز كشته مىشود . نيوزاد پسرِ ديگرِ شهريار پس از كشتن شصت تن از دشمنان ، نيز از پا در مىآيد . آن گاه زرير خشمگين به رزم مىكوشد ، و بسيارى از تورانيان را به كَمند مىگيرد ، اما سرانجام خود نيز كُشته مىشود . اسفنديار به خونخواهى برادران و بستگان و سران سپاه ، بر دشمن مىتازد . بسيارى از سپاهيان چين و توران را مىكشد . خاقان از بيم مىگريزد ، و سپاه ايران پيروز مىگردد . گشتاسب چون دانست كه در اين پيگار چند تن از پسران و برخى از دليران و نامداران ، و برادرش زرير كشته مىشوند از شدت وحشت بر خاك افتاد و بيهوش گشت . چون به هوش آمد جاماسب به او گفت : تو زين خاك برخيز و بر شو به گاه * مكن فرّهء پادشاهى تباه كه داد خداى است و زين چاره نيست * خداوند گيتى ستمگاره نيست از اندوه خوردن نباشدت سود * كجا بودنى بود و شد كار بود مكن دلت را بيشتر زين نژند * به دادِ خداى جهان كن پسند سپاهيان آراستن گشتاسب و ارجاسب چون سپاهيان دشمن از دور پديد آمدند شهريار نيز سپاه آراست ، زرير را سپهدار كرده خود بر سر كوه رفت و به نظاره كردن پرداخت . رزمندگان نخست از هر دو سو به يكديگر تيرباران كردند ، آن گاه اردشير چون پيل مست به آوردگاه شتافت . بسيارى از سپاهيان دشمن را كُشت اما سرانجام به تير از پاى درآمد . از زين بر زمين افتاد و جان سپرد . شيرو به كين خواهى وى به ميدان شتافت . بسان شير غريد ، و بسيارى از